عشق من عاشقم باش

نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!

نه اونقدرام سخت نیس ولی . . . 

خیلی بده که دیگه بود و نبود خیلیا واست مهم نباشه . . . 

بده که کسایی غیر از اونایی که باهاشون عمری زندگی کردی,تو رو بخندونن . . . 

تو با اونا حال کنی و دیگ معنی اون آدمای قدیمی از زندگیت بره . . .

دیگه یکی تو قلبت نیس که هر شب واسش بنویسی و . . . 

بیخیال . . . 

خیلی خوبه که تازگیا با تمام وجودم حس کردم که دنیا در گذر است  و به هیچ نباید دل بست . . .

هر کس و هر چیزی که میخواد باشه . . . 

این یه حقیقت بزرگه که درکش خیلی خسته واس همه ولی . .. 

این به خودمون بستگی داره که بخوایم بفهمیم یا نه . . . 

ولی حاضرم قسم بخورم که این دنیا و آدماش ارزش گناه کردنو ندارن . . .

بعضیا فک  میکنن این حرفا آدمو به پوچی میرسونه ولی اونا نمیدونن که خودشون از خیلی وقت پیش به پوچی رسیدن و دارن باهاش زندگی میکنن  . . . 

. . . . . . . . . . واسشوووون متاسفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم  . . . . . . . . .

شنبه بیست و نهم آذر 1393 | 17:21 | یاسی | |

 

لحظه ی دیدار نزدیک است ...

باز من دیوانه ام، مستم 

باز می لرزد

                     دلم،

                              دستم 

باز گویی در جهان دیگری هستم ...              

اینو نوشتم واس اونایی ک حتی اگ از عشقشون دور بشن،

بهش نرسن،یا یه مدت طولانی نبیننش ،

یا حتی اگ اون نخوادشون،

اگ هر مشکلی پیش بیاد ،بازم راه اونو ادامه میدن،

حتی اگ همه بگن تو دیووونه ای .  . . .

 

 

دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 | 0:0 | یاسی | |

من میرم و نمیدونم ک دلـــــــــــــــم واسه کسی یا چیزی تنگ میشه یا نه . . . 

ولی من یاد گرفتم که دوری و تنهایی همیشه هم بد نیست . . . واسه رشد آدم خوبه . . .

من ازش یادگرفتم ک تا میتونی از همه چیز به بهترین نحو استفاده کن حتی اگه اون بد باشه . . . 

یاد گرفتم ک خودم باشم خیلیا دوس ندارن ک تو خودت باشی و همه تلاششونو میکنن ک به عقب بکشنت ولی تو برو جلو . . . 

خیلی چیزارو گذاشتم کنار و خواهم گذاشت شاید حتی مجبور بشم لز یه سری آدمای بدردنخور هم واسه همیشه دست بکشم آخه نفع ک ندارن هیچ ی هوا ضرر میرسونن به آدم لامصبا . . . 

من میرم برای موندن نه برای برگشتن . . . 

به هرحال از همه آدمایی ک خواسته یا ناخواسته خیلی چیزارو به من یاد دادن ممنونم راستش خیلی ممنونم از خداجونم ک یه همچین آدمایی رو توراه من قرار داد اینا واسه خوب شدن حالم خیلی خوبن . . . 

امیدوارم ک بازم باهاشون برخورد کنم . . . 

و در آخر فقط یه توصیه دارم همیشه خود واقعیتون باشید نه اونی که دیگران میخان . . . 

 

پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 9:22 | یاسی | |

هیچ حرفی برای گفتن ندارم تا وقتی که برگردی 

جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 18:15 | یاسی | |

 

من با خدا حرف زدم

منو راضی کرد ،تنها کسی که میتونست این کارو بکنه خودش بود؛تنها خودش

بهم توضیح داد که من چه جوری باید چیزایی رو که در انتظارشونم ولی اتفاق نمیوفتن رو،از ته دلم قبول کنم

یه واقعیت هایی هست که باورمون نمیشه که نشه ولی نمیشه....

سخته ولی ممکنه باهاشون کنار اومدن....

نمیدونم اگه خدارو قبول نداشتم چی میشد یا چی به سرم میومد .

اصلا آیــــــــا کسی پیدا میشد که منو آروم کنه یا دردمو تسکین بده یا نه.

فقط امیدوارم قبل از اینکه با سختی ها و دشواریها روبه رو بشیم به خدا ایمان بیاریم

نه فقط وقتایی که بهش احتیاج داریم ...

راضی شدن کافی نیست،باید با قلبت حس کنی این عشـــقــو،

خدارو درک کن همین امروز................

یکشنبه پانزدهم تیر 1393 | 16:30 | یاسی | |


دنیای این روزای من هم‌قد تن‌پوشم شده 
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده 

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده 
تنها مدارا می‌کنیم، دنیا عجب جایی شده 

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می‌کنم 
آینده‌ی این خونه رو با شمع روشن می‌کنم 

در حسرت فردای تو تقویمم‌‌و پر می‌کنم هر روز این تنهایی رو فردا تصور می‌کنم 

هم‌سنگ این روزای من حتا شبم تاریک نیست 
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست 

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می‌کنم 
آینده‌ی این خونه رو با شمع روشن می‌کنم



پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 | 12:11 | یاسی | |

 ترجیح میدم همه ی حرفارو بذارم واسه بعد

همه ی فراموش کردنا

همه ی داغون شدنام

همه ی اونایی که ترجیحشون میدم به آدمای دوروبرم

همه ی حرفایی که تو دلم موند

همه ی اتفاقاتی که توی فقط یهمدت کوتاه افتاد و زندگیم عوض شد

 با همه ی این اوصاف بازم دم خدا گرم که منو تنهام نذاشت

و همیشه زودتر از همه هدیه ی تولد و ولن رو بهم میده

اونم با کلی سورپرایز

خدایا میبوسمت.............




جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 | 12:36 | یاسی | |


ای عشق بگو دریچه ی قلبم را چگونه ببندم که به روی تو باز نشود بگو دیواره ی قلبم را از کدام پولاد بسازم که تو

از آن عبور نکنی بگو دیگر به چه زبانی بگویم نمی خواهمت .. تا تو بفهمی؛ تا تو نیایی تا غرق شوی در غبار

فراموشی ای عشق بگو سر به کدام سو بنهم تا تو آنجا نباشی *** ای عشق بدان که قلب من خیلی بزرگ

باشد یک وجب است و گنجایش تو را ندارد... قلبهایی را می شناسم به حجم اقیانوس کبیر که تو خود در آن گم

می شوی چرا به سراغ آنها نمی روی و راحتم نمی گذاری... می شود دست از سر من یکی برداری؟ دیگر بریده

ام برو سراغ کسانی که لیاقتت را دارند... من لایق عشق نیستم.. بگذار من با قلب کوچکم بمانم بدون تو بمیرم

بدون تو فقط برو...برو...برو... همین.........

شنبه دوازدهم بهمن 1392 | 17:51 | یاسی | |


وقتـــی نخـــواستنـت...

آروم بـکــش کـنـــــار...!

غــــم انـگیـــــز اسـت اگـــر تـــو را نـخـــواهـــد؛

مســـخـره اســت اگـــر نفهمــــی؛

احــمقـــانـــه اســت اگــــر اصــرار کـنـــی .


تنهــــــا چیــــــــزی که بایـد از زندگـــی آمــــوخت

فقــط یــک کلمـــــــه اسـت

“میگـــــــــــذرد”

امـــــا جان میگیرد تا بگـــــــذرد…


جمعه ششم دی 1392 | 11:54 | یاسی | |


دنیــا همــه هیــچ و اهـل دنیــا همــه هیــچ


ای هیــچ بــرای هیــچ بــــر خـویـش مپیـــچ

دانـی کــه ز آدمــی چــه مـانـد پـسِ مـــرگ

عشــق اســت و محبـت اسـت و بـاقــی همــــه هیــچ...!

از “نبودنت” دلگیر نیستم…

از اینکه روزگاری “بودی”، دلگیرم


فکر نکن که به پایت می نشینم…

بلند میشوم، آرام چرخی میزنم و مطمئن میشوم که نیستی

بعد برمیگردم سَرِ جایم، سرم را میگذارم روی زمین و می میرم…



شنبه بیست و سوم آذر 1392 | 15:59 | یاسی | |



من و تو شباهت های متفاوتی باهم داریم :

هر دو شکستیم ؛ تو قلب مرا ، من غرورم را

هر دو رقصیدیم ؛ تو با دیگری ، من با سازهای تو

هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم

و در آخر هر دو پی بردیم

تو به “حماقت” من ، من به “پست” بودن تو

آری ، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشود …

پنجشنبه دوم آبان 1392 | 15:35 | یاسی | |


روزی را یاد دارم که دلم

غلط ِ زیادی میکرد و هی بهانه میگرفت

دل ، قــِلــِـق دارد

قلقش هم دستم آمده دیگر

دلم را آدم کردم

فقط گاهی...

نمی دانم چرا گاهی

پــُر می شود از کینه

از نفرت

نفرت از یک حس

....................................حس مزخرف دوست داشتن !!

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 | 19:14 | یاسی | |


" بــآ تـــــــُو بــُودَن "

کــآش واقــِعیــَت داشـــــــت ..

مــِثــِل تــــَمـــآمِ " بــــی تـــُو بــُودَن هـــآ " /...


چهارشنبه سی ام مرداد 1392 | 19:45 | یاسی | |


مــــاه من...

گاهــی مـــیرنجانمت !

بـــــبخش ، کــــــــسوف تـقدیــر است..!!


بعضی وقتهــآ...

از شدت دلتنگیــــ ،

گریهــ کهــــ هیچ...!!!

دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛

هــآی هــــآی بمیــــری...!


سیــــــگارمـ را از پنجرهـ بــیرون میـ ـتکانمـ--!

دنـ---ـیای شما

زیـ--ـر سیگاریـ- من است!!

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 | 13:8 | یاسی | |

میدانی سه رکن حس کردن یک نفر چیست؟

اینکه اول عاشقش باشی..

بعد درگیر احساس عاشقی با او..

در نهایت عاطفه ای را خرجش کنی که لیاقتش را دارد

این سه می شوند همانیکه باید بشوند

آنوقت حساس میشوی

حســـاسی

در انتخابش

در نگاههایش


اگــــــــر مـــے بــیــنــــے هــنـــــــوز تــنــهــــــام ...

بـــــــﮧ خــــــاطـــــــــر عــشـــــق تــــــو نــیــســـت !!

مــن فــقـــــــط مـــــے تــــــرســـــــم ؛

مــــے تـــــــرســـــــم هـــمـــــــﮧ مــثـــــل تــــــو بـــــاشــــــنـد . . . !!

خــــــــــودم میــدونم لیــــــــــاقت منــــــــــو نداشــــــت                                                                                                                       

                                                          


دوشنبه سی و یکم تیر 1392 | 17:27 | یاسی | |

www . night Skin . ir