عشق من عاشقم باش
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
نه ازتو
نه از او
و نه از دیگـــــــــــــــــــــران
فقط از دست خودم ناراحتم
روز به روز دارم داغون تر میشم اما میدونم همه ی اینا تقصیر خودمه که این
داستان رو شروع کردم
هیچکس با من همدردی نکرد و نگفت که ممکنه آخرش تلخ تر از اولش
باشه...

خط قرمزی که باید پیش از اینها می کشیدم...
دیگر سخت می شوم
نه تو و نه هیچ کس دیگر
نمی تواند به سرزمین من هجوم بیاورد و
تمام دار و ندار من را با خود به هیچستان ببرد...
در من انقلابی است
که انقراضش را هیچ گاه نخواهی دید...
...
دیگر تمام شد
تمام

حسـ ـ ـ ــ ـرت یعـ ـنے روبـ ـرویـ ـم نشـ ـسته اے
و...
بـ ـاز خیـ ـسے چـ ـشمانم را آن دسـ ـتمال خـ ـشک و بے احـ ـساس پاک
کنـ ـد.
دلـَـت را گنده تــَر کن
نـ ـآراحتِ این نبـ ـاش
که چـ ـرا جاده ی رفاقــَـت با تـ ـو همیشه یکــ طرفه استــ . . .
مهــم نیست اگر همیشه یک طرفــه ای . . .
شــآد باش کــه چیزی کم نگذاشتـه ای
و بدهکــارِ خودت ، رفاقـت و خدایتــ نیستی . . .
از هــــمین جا بـــــــــــــــه تمام زندگیم میگــــــــــــمــــــ
خـــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــلی دوســـــــــــــــــــــــــــــــــش دارم
دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم واســـــــــــــــــــــــــش یه ذره شده
آغــوش می خواهـــــم
نه مـــــ ـرد ... نــه زن ...
خدایــــــــــــــــــا زمین نمی آیی امشـــ ـب؟!!

ایـن روزهـا،
بـا تـو،
بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم،
حـرف دارم...
امـا مـجـالـی نـیـسـت تـا بـنـشـیـنـی بـه پـای ایـن هـمـه حـرف،
دلـم تـنـگ اسـت،
فـقـط بـرای حـرف زدن بـا تـو...
دیـگـر نـمـیـدانـم چـه کـنـم، یـا چـه بـگـویـم...
خـسـتـه ام،
کـمـی هـم بـیـشـتـر... فـراتـر از تـصـورت...
سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش...
تـا بـه حـال نـمـیـدانـم،
دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـای من را یـا نـه...؟
بـغـض فـرو خـورده در گـلـویـم
بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرارم
و یـا...غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـم،...
کـه بـه خـدا قـسـم،
هـیـچ یـک از ایـن هـا، دیـدن نـدارد...
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد …
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….
میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ……
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم بودن … !!!
چه خنده داره که ناز را میکشیم !
آه را میکشیم !
انتظار را میکشیم !
فریاد را میکشیم !
درد را میکشیم . . .
ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم . . . !!!
باید امشب جور دیگر بنگریست
جور دیگر گونه ای دیگر گریست
و حالا من به آرامش خواهم رسید
اما بدون تو آرامشی که دیگران آن را به این نام میخوانند
اما من آن را فلاکتی میخوانم و بس
اینجا شادی برای من معنا ندارد
هنوز سردرگمم که آیا تورا فراموش کنم یا نه
آیا به امید روزی بنشینم که تو مرا میبینی یا نه
اینجا فقط تنهایی و غم و انتظار معنا دارد
تاریک است و بی روح
حتی پرنده ای در آن پر نمیزد
حتی صدای خنده ی کودکی شنیده نمی شود
فقط صدای ناله ی من گاه گاه بلند می شود
که تو را می خواند بیا

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من ، که خود افسانه میپرداختم
عاقبت افسانه ی مردم شدم
ای سکوت ، ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو ، راهی داشتم
چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

برام هیچ حسی شبیه تو نیست.. کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه.. همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست.. تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه.. تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی.. کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه.. همین که فکرمی برای من بسه
از این عادت باتو بودن هنوز.. ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز.. اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده.. که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من.. همه شهر میگرده دنبال تو
منو از این عذاب رها نمیکنی.. کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه.. همین که فکرمی برای من بسه
این دوستی ساده ی ما غیر معمولی شد … نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید … دل من این حسو از تو زودتر فهمید
تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم؟ … چه دلیلی داره از تو دست بردارم؟
بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو؟ … هر چی شد از حالا همه چیزش با تو!
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوستم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نذاری
دست من نبود اگه اینجوری پیش اومد … میدونستم خوبی ولی نه تا این حد
انگاری صد ساله که تو رو میشناسم … واسه اینه انقدر روی تو حساسم
منِ احساساتی به تو عادت کردم … هر جا باشم آخر به تو برمیگردم
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوستم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نذاری

برای غریبه ی آشنا


حالا که امید بودن تو در کنارم داره میمیره
منم و گریه ممتد نصف شب و دلم میگیره
حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته چه جوری بشکنمش
بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقده دلگیره
که داره از غصه میمیره
عذابم میده این جای خالی زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون و خستست کاش یره از یادم اون صداتو
منم و این جای خالی که بی تو هیچ وقت پر نمیشه
منم و این عکس کهنه که از گریم دلخور نمیشه
منم و این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره
منم و این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره
عذابم میده این جای خالی زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون و خستست کاش یره از یادم اون صداتو

![]()
![]()
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم
ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه گم نشوم
تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي
پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري
در راه عشقي پاک تر و صادقانه تر ، زيرا كه من و تو ما شده ايم
پس نگذار زمانه ی بيرحم دلهايي را كه ز هم جدا نشدني است را به درد آورد
دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم
چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي به سر بردم
چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم
پس تو اي سخاوت آسماني من
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم ![]()

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم ،
گاه يک نغمه آنقدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم ،
گاه يک نگاه آنچنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند ،
گاه يک عشق آنقدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

ي اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بيمار من ، اي غم ، تو هم لذت ببر از اين همه آزار من
Love is a way that I help you on it to be more near to your fact not to what I want.
Your love in my heart doesn’t have rest, you don’t worry about yourself be worry about my tiredness, I am your gaga everyday to late hours at night.
It told me grief of stories so that I forget grief of time. (Of mine)
خیلی سخته که واسه کسی بمیری ولی اون قبولت نکنه
خیلی سخته که عاشق کسی باشی ولی باهات نمونه
خیلی سخته که از پیشت بره . بره تا فرداهای دور
خیلی سخته که عشقت بره سفر. که عشقت بدون تو بره سفر
خیلی سخته که عاشق باشی. عاشق بمونی. عاشق زندگی کنی. ولی مرده باشی
خیلی سخته که بمیری. بمیری بدون عشقت. با یاد عشقت. با رویای عشقت. با آرزوی عشقت
خیلی سخته که مجبور بشی با عشقت خداحافظی کنی
خیلی سخته که دلت بشکنه. خیلی سخته که دلت بشکنه و تیکه های شکسته اش لگدمال بشه
خیلی سخته که باهات باشه ولی تو دلش جای دیگه باشه
خیلی سخته که عاشق خنده های یکی باشی و برات نخنده
خیلی سخته که دیوونه ی چشاش باشی و دیگه نتونی چشاشو ببینی.
خیلی سخته که دیوونه ی چشاش باشی و مجبور شی قبول کنی که چشاش دیگه مال تو نیست. خیلی سخته که بخوای قبول کنی که چشاش از اول مال تو نبوده.
خیلی سخته که یه مدت طولانی به انتظار دیدارش باشی. بعد حتی خدا هم نخواد ببینیش
خیلی سخته که حداقل واسه خداحافظی با عشقت کلی حرف آماده کنی که بهش بگی. اما تو بهترین موقعیت برا
ولی هر روز بیشتر عاشق عشقت بشی و همه چیز تازه شروع شده باشه.
خیلی سخته که فکر کنی که عشقت به فکرت نیست
خیلی سخته که فکر کنی که عشقت تنها مونده. خیلی سخته که فکر کنی که عشقت غصه میخوره و همدمی نداره
خیلی سخته.............................

زیبایم تویی
محبوبم تویی
نازنینم تویی
بهترینم تویی
یگانه ترینم تویی
وجودم تویی
هستی ام تویی
قلبم تویی
باوفایم تویی
دردم تویی
درمانم تویی
جانم تویی
غرورم تویی
مرحمم تویی
زندگیم تویی
محراب دلم تویی
عبادتگاه جانم تویی
آسمان عمرم تویی
خورشیدم تویی
بهار زندگیم تویی
عشقم تویی
فریادم تویی
سرنوشتم تویی
آرزویم تویی
آرامشم تویی
تکیه گاهم تویی
قدرتم تویی
یاورم تویی
همدمم تویی
همرازم تویی
پناهم تویی
داورم تویی
نگینم تویی
باورم تویی
نجاتم تویی
نوایم تویی
خیالم تویی
نیازم تویی
فروغم تویی
توانم تویی
پروازم تویی
آسمانم تویی
رفیقم تویی
پیمانم تویی
صنایم تویی
نگارم تویی
دلدارم تویی
دلبرم تویی
ناله ام تویی
دیده ام تویی
گریه ام تویی
خنده ام تویی
ستاره ام تویی
شرابم تویی
بیا که من . . .
به مهربانیت
به آرامشت
به وفایت
به غرورت
به بهارت
به قدرتت
به یاد رویت
به فروغت
به خنده ات
به همرازیت
به همدردیت
از همه محتاج ترم . . .
بیا و آغوش گرمت را برای همیشه برای آرامشم باز کن . . .
| Design By : nightSelect.com |

